
سندرومِ بدیلتراشی
با تبلیغ رسانهای و شانتاژ در شبکههای اجتماعی نمیتوان بدیل جعل کرد. روحیهٔ شخصیتپرستانه، ضددموکراتیک و ارتجاعیِ حامیان سلطنت، تهدیدی علیه شکلگیری دموکراسی واقعی در ایران است…

با تبلیغ رسانهای و شانتاژ در شبکههای اجتماعی نمیتوان بدیل جعل کرد. روحیهٔ شخصیتپرستانه، ضددموکراتیک و ارتجاعیِ حامیان سلطنت، تهدیدی علیه شکلگیری دموکراسی واقعی در ایران است…

آرمان اوکراینیها عبارتست از ملیّت مستقل با انتخابات آزاد و منصفانه؛ و حق تعیین سرنوشتشان به دست خودشان. ایرانیها هم آرمانی مشابه دارند که در همین چند هفته گذشته صدها جان و هزاران اسیر از آنها گرفته است…

سندی گال گزارشگر کهنهکار اسکاتلندی سالها با احمدشاه مسعود دوست بود و اخیرا زندگینامهای دربارهٔ مسعود با عنوان «ناپلئون افغانستان» منتشر کرده است که تحلیل آن به درک ما از تاریخ افغانستان میافزاید…

قدرت نرم صرفا به رفتار بینالمللی یا به آمریکا محدود نمیشود. بسیاری از سازمانها و کشورهای کوچک هم قدرت جذب دارند؛ و دستکم در دموکراسیها قدرت نرم مولفهای ضروری برای رهبری محسوب میشود…

گویی کمیتهٔ نوبل فرقِ بین مهندسی و فیزیک را تشخیص نمیدهد، چون تعداد قابلتوجهی از جوایز سالهای اخیر در آن جهت سرازیر شده است. و مشخص است که فشارهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در انتخاب برندگان نوبل نقش دارد…

خروج آشفته و عجولانهٔ غرب از افغانستان عبرتانگیز است. اگر آمریکا و اروپا از این تجربه درس نگیرند، آرمانِ دموکراسی آزاد در قرن بیستویکم ممکن است به سرنوشتِ همان کشوری دچار شود که حالا در دست طالبان است…

ترکیه از هویت دینی به عنوان نوعی قدرت نرم بهره میبرد، اما خود را به آن محدود نمیکند، و با ایجاد پارادایمی مبهم در منطقهٔ بالکان، تعاریف سنتی ما را از کارکردهای دین و هویت و قدرت تغییر داده است…

دو هزار سال پس از افلاطون، معلوم شده است که ایدههای آرمانشهریِ او، یاوههایی بیش نیست. هیچ آدمِ عاقلی هرگز دوست ندارد در ویرانشهرِ افلاطونی زندگی کند و عمر خود را تباه سازد…

فرهنگ حذف تهدیدی علیه جامعه است، چون در پیِ تشکیلِ جبههٔ عقیدتی است و نه دنبال حقیقت. باور به تکثر یعنی اینکه همزیستیِ عقاید مختلف در یک جامعه، نهفقط امکانپذیر که لازم هم هست، چون جامعه از آن سود میبرد.

فساد اخلاقی، تبعیض جنسی، سیاستبازی، و جنگ؛ مهاباراتا یا همان رزمنامه، یک حماسهٔ رنگارنگ هندی است که با روزگار ما کاملا همخوانی دارد و گویی درس عبرتیست که برای دوران ما نوشته شده است.

ارسطو مدعی بود آدمها مخلوقاتی منطقی هستند و درونِ یک مدینهٔ سیاسی میتوانند شکوفا شوند. اما طبیعت انسان اینگونه نیست و رویای سیاستگذاریِ منطقیْ دور از واقعیت است.

در خارج از فرانسه، لائیسیته با نافهمی مواجه شده است که با توجه به روند جهانیسازیِ مالی جای تعجب ندارد. اما در فرانسه، جامعهٔ سیاسی بر جوامع خیالی ارجحیت دارد، چون تنها ساختاریست که میتواند هم آزادی و هم برابری را تضمین کند.