جامعه جهان

آیا فرایند خلع سلاح در حال عقبگرد است؟

برداشت عام از «خلع سلاح» به فعالیت‌هایی محدود است که رقبای دوران جنگ سرد در آن زمان به‌خاطر دستیابی و برقراری تعادل قدرت انجام می‌دادند. بنابر این برداشت‌ها، «خلع سلاح» یک مساله تاریخی بوده که دیگر به تاریخ تعلق دارد. خودِ این مفهوم به‌‌دلیل این‌که دیگر در صدر اولویت‌ کاری سیاست‌گذاران قرار ندارد به فراموشی سپرده شده است. در شرایط فعلی، خلع سلاح بیشتر به یک مساله درجه دوم تنزل یافته زیرا توجه جامعه و تصمیم‌گیرندگان دولتی زیادتر روی مسایلی متمرکز می‌باشد که در نظر آن‌ها حیثیت درجه یک حاصل کرده است.

 

اگر موضوع تنها به فقدان اراده سیاسی لازم در جهت حل مساله از مجاری دیپلوماتیک (با توسل به ابزارهای دیپلوماتیک) مرتبط بود، نگرانی بزرگی تلقی نمی‌شد. اما آنچه بیشتر از بن‌بست حاکم و قابل پیش‌بینی در مسایل خلع سلاح نگران‌کننده به نظر می‌رسد، این حقیقت است که جامعه بین‌الملل دارد در یک مسیر نزولی قدم برمی‌دارد.

آن عده مکانیسم‌های خلع سلاح که بنیادهای چارچوب امنیت مشترک بین‌المللی بر پایه آن استوار بود، یا دیگر کارایی ندارند یا در بهترین حالت در حال تزلزل و ضعف قرار دارند. کنفرانس خلع سلاح که مسوولیت تدوین و تنظیم معاهدات و مذاکرات کنترول تسلیحات و خلع سلاح را دارد، مدت بیش از دو دهه است که در حال بن‌بست به سر می‌برد.

آخرین دست‌آورد این کنفرانس «پیمان ممنوعیت آزمایش هسته‌ای» در سال ۱۹۹۶ (CTBT) بود که هرگز حالت تطبیقی حاصل نکرد. در موارد جدیدتر، روسیه عضویت خود را در گروه مشورتی مشترک در چارچوب «پیمان نیروهای مسلح متعارف در اروپا» (TREATY ON CONVENTIONAL ARMED FORCES IN EUROPE) که به‌عنوان سکویی برای کشورهای عضو ناتو و روسیه برای بحث درباره مسایل نظامی به شمار می‌رفت، از ماه مارچ سال جاری بدین‌سو متوقف کرده است. این در حالی است که هر دو کشور ایالات ‌متحده و روسیه برنامه‌های نوسازی سلاح‌های پرهزینه را آغاز کرده‌اند و قدرت‌های منطقه‌ای نظیر چین، هند و کشورهای حاشیه خلیج‌ فارس هم برای دنبال کردن اقدامات مشابه مدت زیادی منتظر نمانده‌‌اند.

این سرمایه‌‌گذاری گزاف روی توانایی‌های نظامی و توسعه دستگاه‌های اسلحه جدید زمانی رخ می‌دهد که تنش‌های روز افزون در سوریه، اوکراین، افغانستان، یمن، برخی از قسمت‌های افریقا و دریای چین جنوبی امنیت جهانی را به خطر انداخته است و این اتفاقات یاد‌آور تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ بشر است.

از آنجایی که ملت‌ها به طور روزافزون امنیت خود را در قالب بهسازی و توسعه توانایی‌ها و تکنالوژی‌های نظامی می‌بینند، هیچ شکی وجود ندارد که برنامه خلع سلاح زمینه سیاسی و جذابیت دیپلوماتیک خود را از دست داده است. موازی با آن، کوته‌بینی بیشتر بر محاسبات امنیت ملی کشورها حاکم شده تا این‌که این محاسبات بر رویکردهای استراتژیک بلندمدت با هدف ایجاد توازن استراتژیک قدرت در مناسبات بین‌المللی استوار باشد.

این امر سایه‌ای سنگین و نگران‌کننده روی آینده افگنده است چون تاریخ می‌آموزد که اگر از یک‌سو افزایش قدرت از دید ملی منطقی به نظر بیاید، اما از سوی دیگر احتمال شدید برهم زدن اعتماد متقابل و افزایش بی‌ثباتی در سطح بین‌المللی را نیز در خود حمل می‌کند.

من با بعضی از کارشناسان که معتقدند ژیواکونومیک در حال جایگزینی ژیوپلیتیک است و قدرت‌های جهانی متوجه شده‌اند که قراردادهای تجارتی راه جدیدی برای محافظت از تمامیت سیستم بین‌الملل است، موافقم. این مساله نیز صحت دارد که پویایی حاکم بر دوران جنگ سرد مبنی بر رویارویی ابرقدرت‌ها دیگر در فضای بین‌المللی موجود کاربرد ندارد و تهدیدات جنگ‌ بین کشورها کاهش ‌یافته و جای آن را تهدیدات جدید گرفته است. با این‌ وجود نمی‌توان به از بین رفتن کُلی خطر جنگ‌‌های بزرگ میان‌کشوری بی‌توجه ماند. از دریای چین جنوبی تا اوکراین، تنش‌های منطقه‌ای جدیدی روبه افزایش است و می‌توان رد پای استفاده از جنگ‌افزارهایی خزنده و حتا سلاح‌های کشتار جمعی را در لابلای سیاست‌‌های نظامی کشور‌ها جستجو کرد.

گفتمان در این سرنوشت نامعلوم

هزینه‌ تغافل و اثرات فاجعه‌بار این مسایل به‌ قدری بالاست که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. ناتوانی در انجام تعهدات مربوط به خلع سلاح نه ‌تنها تمام ساختار کنترول تسلیحات و خلع سلاح را به خطر می‌اندازد، بلکه رهبران را از مکانیسم‌هایی محروم می‌کند که برای از بین بردن تنش‌ها و افزایش گفتمان درباره مسایل امنیتی به کار گرفته می‌شوند.

برای بسیاری، خلع سلاح معمولا به‌عنوان یک هدف غیرواقعی و غیرقابل دسترس جلوه می‌کند، اما به‌نظر می‌رسد این افراد فراموش کرده‌اند که تدابیر مربوط به کنترول تسلیحات و خلع سلاح تا حد زیادی به حفظ صلح و ثبات در اروپای بعد از جنگ جهانی دوم کمک کرده است و گفتگوهای مهم در این عرصه بین ایالات متحده امریکا، شوروی سابق، سایر کشورها و سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی صورت گرفته است.

این مساله یادآور آن است که بررسی زمینه‌های مشترکی که در گذشته درباره آن‌ها اتفاق ‌نظر داشته‌ایم، کار باارزشی خواهد بود. بدون گفتمان معنادار درباره خلع سلاح که بر پایه توافقات موفق گذشته استوار است، از بین بردن تنش‌ها در شرق اروپا و سایر قسمت‌های جهان بسیار دشوار خواهد بود.

زیبایی بهره‌گیری فوری از این‌گونه گفتمان‌ها برای دستیابی به خلع سلاح این است که مذاکرات به مجامع بین‌المللی خاص محدود نمی‌ماند. برعکس، در بهترین حالت در زمان افزایش تنش‌های بین‌المللی به‌عنوان یک محرک ضد چرخه تنش رشد می‌یابد و نهایتا به ایجاد اعتماد متقابل و به‌وجود آوردن شرایط مناسب برای پیشرفت در زمینه‌های دیگر خواهد انجامید.

چالش اصلی فراروی جامعه بشری همانا دریافت یک مجمع بین‌المللی مناسب است که بتواند یک برنامه واقع‌گرایانه جامع و جهانی ارایه دهد تا باشد روند گفتگوها و مذاکرات جدی روی مسایل خلع سلاح تسریع گردد.

مدتی است که پارلمان بریتانیا و مرکز مطالعات بین‌المللی و دیپلوماسی دانشگاه SOAS لندن ‌چنین رویکرد جدید و جامعی تحت عنوان «چارچوب نظری استراتژیک به خاطر خلع و جلوگیری از تکثیر تسلیحات» STRATEGIC CONCEPT FOR REMOVAL OF ARMS AND PROLIFERATION روی دست گرفته که ممکن است راه جدید برای بازنگری فرآیند خلع سلاح فراهم کند. این پروژه، متنی را به‌عنوان پیش‌نویس مذاکرات آماده کرده است که حاوی تدابیر الزام‌آور حقوقی بین‌الملل برای خلع سلاح در یک دوره اجرایی ده‌‌ساله می‌باشد. طرح اصلی چارچوب نظری فوق بر مبنای بهترین قوانین حاصله از توافقات قبلی در زمینه خلع سلاح تدوین شده است.

با‌اهمیت‌تر از تلاش‌های طاقت‌فرسا و ایده‌های خلاقانه، مهم‌ترین عامل مورد نیاز برای سمت‌دهی فرایند خلع سلاح به منزل مقصود همانا موجودیت اراده سیاسی و پابندی دولت‌ها به تعهدات حقوقی بین‌المللی‌شان است به‌ویژه دولت‌های دارای سلاح‌های هسته‌ای و صادرکنندگان اسلحه که مسوولیت اصلی تحقق خلع سلاح به دوش آن‌ها قرار دارد. هم‌چنین از شورای امنیت سازمان ملل متحد انتظار می‌رود تا نقش سازنده‌تر، عادلانه‌تر و رویکرد جدیدی برای امحای تسلیحات به‌ خصوص سلاح‌های هسته‌ای و سلاح‌های کشتار جمعی اتخاذ کند تا فضای حاکم پیرامون خلع سلاح بهبود یابد و بنیادهای لازم برای اعتمادسازی به‌وجود آید.

ملل باید متحد شوند تا جهانی عاری از تسلیحات مرگبار را برای نسل‌های آینده به یادگار بگذارند. این حق آن‌ها و وظیفه ماست.