امنیت و دفاع پژوهش سیاست مدیریت دولتی

نقش دولت در تأمین امنیت و صلح

در صورتیکه قدرت در جامعه جهانی نا برابر تقسم شده باشد، اینجاست که بحث از سیاست خارجی و منافع ملی بمیان می‌آید و دولت مردان با اختیارات رسمی که به آنان تفویض شده است به نیابت از سوی دولت خود ماموریت میابند تا منافع ملی و ارزشهای کشور خویش را تأمین کنند. دولتمردان باید همیشه هوشیار باشند که کدام منافع را حفظ و کدام را فدا نمایند.

بخاطر وضاحت بیشتر در مورد صلح و امنیت باید در ابتدا دولت را منحیث اصلی ترین کنشگر و شخصیب بین المللی مورد بحث و ارزیابی قرار داده تا فهم ما را در مورد چگونگی و مفهوم صلح و امنیت که اصلی ترین وظیفه دولت ملی مستقل و دارای حاکمیت میباشد، سهل سازد.    

دولت به اصلی ترین بازیگر جامعه بین المللی و حقوق بین المللی و واحد جفرافیایی و گروه انسانی گفته میشود که از لحاظ داخلی دارای نظم و نسق خاص سیاسی بوده و از لحاظ خارجی دارای استقلال باشد.

از حیث تاریخی، دولت در معنای امروزی طی قرارداد صلح وستفالیا بمیان آمد، عهد نامه صلح وستفالیا که بعد از جنگ سی ساله در سال ۱۶۴۸ منعقد گردید، که بر اساس آن حق حاکمیت داخلی وخارجی به کشور‌ها جهت تنظیم کلیه امور سیاسی و مذهبی و استقرار صلح و ثبات هم در صحنه داخلی و هم در صحنه خارجی، واگذار گردید. پس با در نظر داشت تعریف بالا حکومت را منحیث یکی از عناصر دولت بطور مختصر چنین میتوان شرح داد: حکومت که اراده دولت را در یک سرزمین دارای جمع از مردم تمثیل میکند، در واقع منحیث دستگاه دولت جامعه را در داخل با قدرت مطلق و غیر مشروطه اداره و آنرا به خارج هدایت و رهبری مینماید، است. [۱]

میتوان مدعی شد که دولت‌ها از لحاظ قدرت نا برابرند و اینکه در جهان امروزی هیچ کشوری نمی‌تواند بصورت یک جزیره منزوی و بدون ارتباط و روابط با دیگر کشور‌ها زندگی کند.

با توجه به تعریف ذکر شده ، میتوان مدعی شد که دولت‌ها از لحاظ قدرت نا برابرند و اینکه در جهان امروزی هیچ کشوری نمی‌تواند بصورت یک جزیره منزوی و بدون ارتباط و روابط با دیگر کشور‌ها زندگی کند، و بلاخره در این جامعه جهانی قدرتی فراتر از اراده ملی و قدرت متمرکز وجود ندارد و قدرت بطور نا برابرانه میان کشور‌ها تقسیم شده است. در ضمن هر کشور تلاش دارد تا منافع ملی خود را با طرح سیاست‌ها و جهت گیری‌های متفاوت از هم، در نظام بین المللی حفظ نماید. پس لازم است تا یک روشنایی مختصر در مورد سیاست خارجی و منافع ملی که صلح و امنیت را نیز در بر دارد، داشته باشیم.

سیاست خارجی و منافع ملی

در صورتیکه قدرت در جامعه جهانی نا برابر تقسم شده باشد، اینجاست که بحث از سیاست خارجی و منافع ملی بمیان می‌آید و دولت مردان با اختیارات رسمی که به آنان تفویض شده است به نیابت از سوی دولت خود ماموریت میابند تا منافع ملی و ارزشهای کشور خویش را تأمین کنند. دولتمردان باید همیشه هوشیار باشند که کدام منافع را حفظ و کدام را فدا نمایند.    

سیاست خارجی: مجموعه اصول و اهدافیکه هر دولت در رابطه به دولت‌ها دیگر در نظر میگیرد، می‌باشد. سیاست خارجی اهدافی را دنبال مینماید که عوامل داخلی و خارجی گوناگون در گزینش و دستیابی به آن دخالت دارد. پس منافع ملی کشور‌ها در صحنه بین المللی یکسان و یک نواخت نیست. بطور مثال تحکیم صلح و امنیت برای افغانستان در اولویت میباشد اما شاید برای کشور سویس که یکی از با امن ترین کشور‌های دنیا است توریزم یا اهداف اقتصادی بانکی در صدر منافع این کشور قرار داشته باشد.

اینکه کشور‌ها در روابط با یکدیگر در پی هدف‌ها یا مقاصد هستند، سخنی نیست. بلکه نکته یا و سوال اساسی این است که آن اهداف و مقاصد اساسی چیست و آیا میتوان قانون کلی و تعریف جامعی برای آنها پیدا کرد یا خیر؟ پاسخ کوتاه به این پرسش این است که همه کشور‌ها در سیاست خارجی خود در پی دستیابی و حفظ آن دسته از چیز هایی هستند که منافع ملی نامیده میشوند. برخی از صاحب نظران هدف‌های اساسی را که معمولاً مبنای تعیین سیاست خارجی کشور‌ها است به شرح زیر خلاصه مینمایند:

۱- امنیت و صلح ملی؛

۲- حفظ تمامیت ارضی وحدت کشور؛

۳- رفاه و حیثیت ملی؛

۴- کسب قدرت، ثروت و ترویج فرهنگ ملی و غیره [۲]

منافع ملی محور سیاست خارجی

کارشناسان امور بین المللی منافع ملی را محور سیاست خارجی یا انگیزه اساسی رفتار کشور‌ها در صحنه بین المللی میدانند. آنها معتقد اند که آنچه کشور‌ها در صحنه بین المللی انجام میدهند برای تحصیل یا حفظ منافع ملی میباشد. به نظر این کارشناسان کشور‌ها برای تأمین منافع ملی خود ممکن است در صحنه سیاست بین المللی هدفها، روشها و تدابیر مختلف را دنبال نمایند. بعضی از کشورها از سیاست حفظ وضعیت موجود و برخی دیگر از سیاست‌های استعماری، توسعه جویی و ایجاد منطقه نفوذ، پیروی میکنند. کشور‌ها همچنان بخاطر تأمین منافع ملی شان ممکن بر کشورهای ضعیف و یا همسایه‌های خود نفوذ و چیره گی پیدا کنند.

در توسعه و گسترش موازین و اصول حقوق و مقررات بین المللی نیز دیدگاهای متفاوتی باهم دارند و هر کشور مادامیکه این قواعد و موازین را در جهت منافع ملی خود بیابند به توسعه آن علاقه مند می‌شوند.

به همین ترتیب در توسعه و گسترش موازین و اصول حقوق و مقررات بین المللی نیز دیدگاهای متفاوتی باهم دارند و هر کشور مادامیکه این قواعد و موازین را در جهت منافع ملی خود بیابند به توسعه آن علاقه مند می‌شوند، برعکس اگر آنرا در جهت محدودیت حاکمیت و منافع ملی خود بدانند سعی چندانی در توسعه آن نمی‌کنند.

در این نوشته از توضیحات همچو ابزار، نهادها و عوامل تنظیم کننده سیاست خارجی و منافع ملی میگذریم و روی اصل مطلب اهداف ملی درجه اول یا اساسی دولت: از قبیل صلح و امینت بحث را ادامه میدهیم.

در این بخش باید تصریح داشت، که اوضاع و شرایط جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و …… ملت‌های جهان و اهداف آنها را از هم متفاوت ساخته، بدین معنی طوریکه قبلاً ذکر گردید آنچه برای یک ملت هدفی ملی است برای ملت دیگری میتواند هدفی ملی نباشد. پس در این حال بهتر است هدفهای ملی و انواع آنرا مختصراً مورد بررسی قرار دهیم.

اهداف ملی

اهداف ملی اساساً آرزو‌های مطلوب نهایی یک ملت را تشکیل میدهد، به نحوی که دولت مذکور آماده باشد تا قسمتی از قدرت و نیروی خود را به منظور تأمین آن به مصرف برساند. چنین هدفی آرزوی مشترک همه ی افراد یک ملت است، که با اقدام عملی دولت و کمک و همکاری ملت برآورده میگردد. اهداف ملی را میتوان به چهار بخش تقسیم نمود: ثروت، قدرت، صلح و امنیت و انکشاف فرهنگ ملی. محققان به این نظر اند که ثروت قدرت را به وجود میآورد و قدرت صلح و امنیت را تأمین میکند و صلح فرهنگ ملی را انکشاف میدهد. ولی باید تذکر داد که ثروت یگانه منبع اصلی قدرت نمیباشد ولی میتواند یکی از منابع اصلی آن قرار گیرد. اینجاست که بحث اصلی این نوشته که در برگیرنده صلح و امنیت میباشد، ترسیم میگردد. صلح و امنیت یعنی چی:

صلح

شناخت مفهوم و معنای صلح، پیش شرط هرگونه تجسس راجع به آن و درک رهیافت‌ها و رویکرد‌های نظری و عملی است و طبعاً نظریه پردازی صلح نیز تنها در پرتو روشن سازی مقدماتی این امر میسر خواهد شد. با این حال شاید جدیدترین بخش در حوزه مطالعات صلح به تعریف صلح ارتباط پیدا کند. این مفهوم نه تنها بستر‌های زایش پدیدار‌های ضد صلح را نشان میدهد، بلکه دامنه اقدامات و الزامات را که در پناه صلح ارزش و حمایت می‌یابند را نیز تعیین میکند و همچون مفاهیم قدرت و سیاست در علوم سیاسی، توافقی کلی در مورد آن وجود ندارد. مهم ترین مسئله نیز این است که آیا صلح را باید به سادگی عدم وجود جنگ و خشونت مستقیم (صلح منفی) معنا کرد یا اینکه آنرا در بردارنده هر دو بعد فقدان جنگ و خشونت مستقیم در کنار حضور عدالت اجتماعی (صلح مثبت) معنا کرد. در این معنای دوم، صلح شرایطی سیاسی است که تضمین کننده عدالت و ثبات اجتماعی از طریق نهاد ها، رویه‌ها و هنجار‌های رسمی و غیر رسمی میباشد. در معنای لغوی واژه صلح به صورت‌های زیر تعریف شده است:

–  حالتی که در نبود جنگ حکم فرما باشد؛

–  پیمان پس از جنگ؛ و

–  وضعیت آرامش و سکوت.

تفکر سنتی به صلح، تنها به جلوگیری از جنگ معطوف بوده و چون از جریان مستمر صلح زدایی مبتنی بر نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی غافل بود، هیچ گاه توفیق نیافت. صلح سنتی به حفظ وضع موجود قانع است، بلکه همان را هدف میشمارد و طبیعی است که چنین دیدگاهی معطوف به صیانت از شرایط نابرابر، صلح را فراگیر نخواهد ساخت و همگان را از آن سهیم نخواهد کرد از صلح سنتی، جز آرام سازی فضای ملتهب نمیتوان انتظار داشت هر چند با چهارچوب‌های مفهومی نظیر صلح فراگیر نامیده شوند و وضعیتی قابل استمرار به وجود نخواهد آورد، هر چند آنرا صلح جاویدان بنامند.

با دور شدن از تفکر سنتی، صاحب نظران نو اندیش، صلح را بیانگر وضعیت و شرایطی می‌دانند که در آن همه انسان ها، برخوردار از کرامت واقعی انسان و زیست انسانی باشند. یعنی انسانها فارغ از نوع عقیده، نژاد و …. بتوانند با برخورداری از رفاه نسبی، آموزش، صحت، شغل، برابری در قانون، انتخابات آزاد و … زندگی کنند و بدون داشتن بیم و ترس از ابراز عقاید خود در امنیت به سر برند. در این زمینه هر عواملی که مؤلفه‌های چنین زیستی را در معرض آسیب قرار دهد، تهدید کننده صلح خواهد بود.

به هر صورت، بر اساس نگاه اندیشمندان مختلف به صلح دسته بندی‌های کلی راجع به این مفهوم خلق شده است که در حالت کلی سه نوع برداشت را میتوان متصور شد:

۱- برداشت آن است که صلح وضعیت طبیعی است و در نتیجه جنگ چنین نیست.

۲-  برداشت، نگرش الهی است، مبنی بر اینکه جنگ‌ها و منازعاتی که برای بشر زیان دارد نا مطلوب بوده و باید از آنها اجتناب ورزند.

۳-  برداشت که با برداشت دومی ارتباط دارد، حاکی از آن است که ما باید صلح طلبی را مدنظر داشته باشیم، یعنی این نگرش را که فراتر از هر چیز دیگری، صلح را باید فضیلتی اساسی و محرک اصلی رفتار بشر به حساب آورد. اما بطور اساسی آقای یوهان گالتونگ تحلیلگر مسایل صلح ناروژی صلح را به دو نوع منفی (منفعل) صلح مثبت (فعال) تقسیم کرده است.

اول- صلح منفی: این نوع صلح که اساساً مورد توجه نظریه پردازان واقع گرا میباشد، عبارت از عدم جنگ و شرایطی است که در آن هیچ خشونت فعال نظامی و سازمان یافته ای وجود نداشته باشد. زمانیکه صلح به مثابه شرایطی از تعلیق کما بیش پایدار رقابت میان واحد‌های سیاسی تعریف میشود، منظور همین صلح است.

دوم- صلح مثبت: این دیدگاه به شرایط اجتماعی اشاره دارد که در آن استثمار به حد اقل رسیده یا حذف شود و اینکه خشونت اشکار یا پدیده خشونت ساختاری (نفی حقوق مهم انسانی هم چون رفاه اقتصادی، برابری اجتماعی سیاسی و جنسیتی و غیره) وجود نداشته باشد، است.

علما و دانشمندان صلح و امنیت به نوبه خود در مورد تصنیف بندی صلح و راه‌های رسیدن و پاسداری صلح نظریات و دیدگاه‌های مختلف ارائه داشتند که در این متن گنجایش ندارد و ارائه جزئیات بیشتر در مورد صلح نیاز به تدوین نوشته‌های مفصل با موارد بیشتر را دارد.

امنیت

طوریکه در مورد صلح بیان داشتیم، تأمین امنیت نیز اصلی ترین وظیفه یک دولت ملی و مهمترین موضوعی است که تا اکنون تحت عناوین مثل جنگ و صلح، مطالعات استراتیژیک و مطالعات امنیت ملی مورد توجه دانشمندان روابط بین المللی قرار گرفته است. در عین حال، امنیت مفهوم پیچیده، معارض و شدیداً متکی بر نگرش‌ها و ارزش‌ها است. اغلب مردم بر این باورند که وقتی فرد، گروه یا دولتی زندگی دیگران را به خطر می‌اندازند، یا اموال آنها را غارت می‌کنند، امنیت به خطر می‌افتد.

در سطح بین المللی امنیت شروع از جنگ جهانی اول و دوم کاملاً تهدید شد. استفاده از بمب اتمی در هیروشیما، حمله عراق به ایران و حملات تروریستی به نیویارک، نمونه‌های دیگری از به خطر افتادن امنیت بین المللی می‌باشد. با وجود این، اختلاف قابل توجهی در مورد مفهوم امنیت و مدلول‌های آن وجود دارد.

استفاده از بمب اتمی در هیروشیما، حمله عراق به ایران و حملات تروریستی به نیویارک، نمونه‌های دیگری از به خطر افتادن امنیت بین المللی می‌باشد. با وجود این، اختلاف قابل توجهی در مورد مفهوم امنیت و مدلول‌های آن وجود دارد.

در طول پنجاه سال گذشته موضوع امنیت در کانون مطالعات روابط بین المللی قرار داشته است. بررسی امنیت بشکل گیری و شیوه رویارویی دو ابر قدرت و هم پیمانان شان در قالب جنگ سرد کمک کرد و هم چنین در دوره پس از جنگ سرد جایگاه محوری خود را در مناظرات و مجادلات بر سر دستور‌های کاری حکومت‌ها در زمینه سیاست گذاری و اولویت‌های که باید در خود بازتاب دهند حفظ کرده است. همزمان موضوع امنیت نقش اساسی در چگونگی تفکر اندیشمندان راجع به هدف کانونی رشته روابط بین الملل ترسیم حدود و ثغور آن ایفا کرده است. به نظر بسیاری از صاحب نظران و تحلیلگران این رشته، وجه امنیتی روابط بین الملل است که مطالعه آن را ارزنده و ارزشمند می‌سازد، زیرا در تحلیل نهایی، مطالعه روابط بین الملل عبارت از ” هنر و علم بقأ نوع بشر” است.

امنیت مفهوم است که بطور گسترده در هر دو حوزه تحلیلی و عملی روابط بین الملل بکار میرود. مقولاتی چون جنگ و صلح، توازن قدرت، مسابقه‌های تسلیحاتی، کنترول تسلیحات و خلع سلاح از زمان تولد رشته پوهنتون‌های روابط بین الملل در ابریستویت ویلز در سال ۱۹۱۹ در کانون توجه قرار داشته است.

در طول دوره جنگ سرد در تفکر غرب زمین به تدریج از امنیت ملی به امنیت بین المللی تغییر جهت داد. مفهوم ادراکی نخست، به سمت تدوین و توسعه سیاسی‌ها گرایش پیدار کرد تا به کشور‌ها اجازه دهد یا از طریق توسعه و پیشرفت تسلیحات و قدرت نظامی یک جانبه یا عضویت در پیمان‌های نظامی امنیت نظامی خود را افزایش دهند که شرایط جنگ سرد در دهه ۱۹۷۰ در جهت تنش زدایی بین ابر قدرت‌ها تغییر کرد، بسیاری از اصطلاحات شایع و رایج در زمینه به امنیت بین الملل بود. این وضعیت بازتاب دهنده این باور بود که در چارچوب رابطه گروگان کشی متقابل هسته ای بین ایالات متحده امریکا و اتحاد شوروی و توانایی‌های عظیم نظامی سازمان اتلانتیک شمالی یا ناتو و پیمان ورشو، یافتن راه‌ها برای افزایش امنیت خود بدون تهدید به کاهش امنیت دشمن بالقوه ضروری بود. هم چنین تلاش برای تأمین امنیت و ثبات کلی نظامی بین الملل نیز لازم بود. در بیشتر این دوره، معنا و محتوای امنیت به صورت ثابت و تغییر ناپذیر تصور میشد یعنی امنیت نظامی در برابر قدرت نظامی سایر کشورها.

از سال ۱۹۹۱، امنیت به صورت یک مفهوم مورد اختلاف در روابط بین الملل در آمده است. برخلاف دوره جنگ سرد که واقع گرایی برگفتمان امنیت تفوق داشت. مفهوم بندی واقع گرایی سنتی از جهت‌های مختلف مورد حمله واقع شده است. این حملات هم به خاطر این بود که واقع گرایی تا حد زیادی حتی بر اساس اصول و مفروضه‌های خودش نیز قانع تبیین کننده تلقی نمی‌شد و هم به علت اینکه واقع گرایی وجود مهمی از دستور کار سیاست در حال ظهور بین المللی را نادیده می‌گیرد.

اکنون سازمان‌های بین المللی مانند سازمان ملل متحد و ناتو بر اساس تعریفی از امنیت می‌کنند، چند بعدی بوده و در برگیرنده دستور کار گسترده و فراتر از بعد نظامی می‌باشد. این تحولات حاکی از تغییرات عمده نسبت به دهه‌های گذشته است که بر تهیه و اعزام نیرو، بازدارندگی، حفظ موازنه قدرت و تمرکز می‌باشد. این امر نمایانگر اعتراف فزاینده نهادهایی چون سازمان ملل به قصور و کوتاهی شدید شان در پرداختن به رنج و مشقت انسانها در حوزه‌های غیر نظامی، هم چون فقر و مقابله با تخریب محیط زیست هنگام تاکید بر قدرت نظامی در طول جنگ سرد و تعریف امنیت به صورت کاملاً نظامی و اعطای وضعیت و امتیاز ویژه به عنوان “سیاست متعالی” است.

بطور مشخص گفته می‌توانیم که امنیت واژه Security از واژه Secure منشعب گردیده است که در زبان فارسی معادلهایی چون امن، محفوظ، مطمئن، محفوظ داشتن، تأمین کردن و …. برای آن آورده می‌شود.

پس بطور مشخص گفته می‌توانیم که امنیت واژه Security از واژه Secure منشعب گردیده است که در زبان فارسی معادلهایی چون امن، محفوظ، مطمئن، محفوظ داشتن، تأمین کردن و …. برای آن آورده می‌شود. به طور کلی واژه امنیت عمدتاً به نوعی احساس روانی اطلاق میگردد که در آن به خاطر مبرا بودن، از ترس، وضعیت آرامش و اطمینان خاطر حاصل میگردد. پدیده هایی که ممکن است باعث ترس شده و آرامش و اطمینان خاطر افراد و جوامع را مختل سازند، بسیار متعدد و در عین حال پیچیده اند. با گذشت زمان و ایجاد تغییراتی در توقعات و نیاز‌های انسانها، متغیر‌های جدیدی برای تعریف امنیت وارد عرصه می‌شوند. برای مثال امروزه پدیده هایی چون تخریب محیط زیست از مهمترین عوامل بر هم زننده امنیت بشر تلقی می‌شود، در حالیکه تا صد سال پیش چنین چیزی اصلاً متصور نبود. پس درک از مفهوم، تعریف و سایر موارد که امنیت بین المللی را بیان بدارید با پیچیدگی‌ها و اختلافات همراه می‌باشد، اما با وجود این بسیاری از دانشمندان از ابعاد مختلف به این موضوع نگریسته اند.

تعریف امنیت و امنیت بین المللی

برخی‌ها امنیت را در معرض خطر نبودن یا از خطر محافظت شدن تعریف می‌کنند. امنیت هم چنین عبارت است از: رهایی از تردید، آزادی از اضطراب و بیمناکی و داشتن اعتماد و اطمینان موجه و مستند. امنیت، خواه فردی ملی یا بین المللی، در زمره مسایلی است که انسان با آن مواجه می‌باشد. امنیت به صورت وسیع، در مفهومی به کار گرفته شده که به صلح، آزادی، اعتماد، سلامتی و دیگر شرایطی اشاره میکند که فرد و یا گروهی از مردم، احساس آزادی از نگرانی، ترس، خطر یا تهدیدات ناشی از داخل یا خارج را داشته باشند.

امنیت فردی: حالتی است که در آن فرد فارغ از ترس آسیب رسیدن به جان یا مال یا آبروی خود یا از دست دادن آنها زندگی کند.

امنیت اجتماعی: نیز حالت فراغت همگانی از تهدید است که کردار غیر قانونی دولت یا دستگاهی یا فردی یا گروهی در تمامی یا در بخشی از جامعه پدید آورد.

امنیت ملی: حالتی است که ملتی فارغ از تهدید از دست دادن تمام یا بخشی از جمعیت، دارایی، یا خاک خود به سر برد.

امنیت بین المللی: نیز حالتی است که در آن قدرتها در حالت تعادل و بدون دست بازی به قلمرو یکدیگر به سر برند و وضع موجود در خطر قرار نگیرد.      

امنیت، به انگیزه نخستین رفتار اما نه کم اهمیت، اشاره دارد که با رفتار منبعث ازقدرت متفاوت می‌باشد. امنیت هم چنین به چشم انداز وسیعی می‌انجامد که تمایز از آن چیزی است که به وسیله صلح تأمین میگردد.

بوزان یکی از دانشمندان مطالعات صلح و امنیت استدلال می‌کند که مفهوم امنیت به صورت جدی، عمیق و دارای کاربری چندگانه بوده و ابزار مفید نظری برای مطالعه روابط بین الملل نسبت به «قدرت» و «صلح» می‌باشد. امنیت، به انگیزه نخستین رفتار اما نه کم اهمیت، اشاره دارد که با رفتار منبعث ازقدرت متفاوت می‌باشد. امنیت هم چنین به چشم انداز وسیعی می‌انجامد که تمایز از آن چیزی است که به وسیله صلح تأمین میگردد. یعنی مفهوم کاملاً توسعه یافته امنیت می‌تواند میان دو حد طرفین قدرت و صلح مورد مطالعه قرار گیرد و بیش تر بینش‌های آنان را همسو نموده و مشترکات را افزایش دهد. این ایده‌های زیادی را به وجود می‌آورد که قواعد نهادینه شده دو مکتب (ایده الیست و رئالیست) را به هم پیوند زده و میان سیاستمداران و روشنفکران و نیز تعیین کنندگی دو سویه و مجزای آنان پل ارتباطی ایجاد می‌کند که از جزئیات بیشتر این دو مکاتب در این نوشته کوتاه و فشرده، خودداری میکنیم. [۳]

در مجموع، توافق کلی بر سر تعریف امنیت وجود ندارد، زیرا امنیت، تحت تاثیر فاکتور‌های متعدد در درجه‌های متفاوت قرار دارد: فاکتور نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی. پس مفهوم امنیت بین المللی را میتوان چنین بیان کرد:

مفهوم امنیت بین المللی

هر چند در مفهوم عام، امنیت به بر حذر بودن از خطراتی اطلاق میگردد که منافع و ارزشهای انسانها را مورد تهدید قرار می‌دهد. اما ماهیت آن در سطوح مزبور پیوندی تنگاتنگ به همدیگر دارند. پس از انعقاد قرار داد وستفالیا در سال ۱۶۴۸ و شکل گیری نظام دولت – ملت، مفهوم امنیت ملی برجسته گردید. با گذشت زمان و تشدید تعاملات میان دولت – ملتها مفهوم امنیت بین المللی مورد توجه ویژه محققان سیاست بین المللی واقع گردید. امروزه نیز برخی محققان با زیر سوال بردن ساختار امنیتی، از واژه‌های چون امنیت جهانی و امنیت بشری صحب می‌نمایند. از طرف دیگر در حوزه محتوایی امنیت نیز تحولاتی به وقوع پیوسته است. از آغاز دوره نظام وستفالیایی تا دهه‌های اخیر امنیت بین المللی عمدتاً در قالب امنیت نظامی تعریف می‌گردید، در حالی که امروزه محوریت امنیت نظامی زیر سوال رفته است و امنیت بین المللی در ابعاد مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی تعریف میگردد.

باری بوزان از محققان برجسته مطالعات امنیت، امنیت اجتماعات بشری را که غالباً در شکل امنیت بین المللی تعریف میگردد، به پنج مقوله تقسیم نموده است: «نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی.» 

به طور خلاصه امنیت نظامی به اثرات متقابل تواناییهای تهاجمی و دفاعی مسلحانه دولت و نیز برداشت آنها از مقاصد یکدیگر مربوط است؛ امنیت سیاسی بر ثبات سازماندهی دولتها، سیستمهای حکومتی و ایدئولوژیهای ناظر است که به آنها مشروعیت می‌بخشد؛ امنیت اقتصادی یعنی دسترسی به منابع، مالیه و بازار‌های لازم برای حفظ سطوح قابل قبولی از رفاه و قدرت دولت؛ امنیت اجتماعی، به قابلیت لازم برای حفظ الگوهای سنتی زبان، فرهنگ، مذهب، هویت و عرف ملی با شرایط قابل قبولی مربوط است؛ و امنیت زیست محیطی نیز بر حفظ محیط زیست بشری به عنوان سیستم پشتیبانی ضروری که تمامی حیات بشری بدان متکی است، ناظر می‌باشد.

این پنج بخش جدا از یکدیگر عمل نمی‌کنند، بلکه هر یک از آنها دارای کانون مهمی در دوران مسئله امنیت و روشی برای تنظیم اولویتها بوده و از طریق ارتباطات قوی همگی به همدیگر متصل هستند. ممکن است برخی تصور نمایند که امنیت در سطح دوران دولت – ملتها اهدافی چون دموکراسی و توسعه و در سطح بین المللی نیز اهدافی چون صلح را مدنظر قرار می‌دهد، لیکن امروزه نگرشهای شالوده شکن در مطالعات امنیت اهداف امنیتی را نسبی و بسیار پیچیده می‌بیند، نکته دیگر این که اهداف امنیتی ضرورتاً در موازات همدیگر حرکت نمی‌کنند؛ برای مثال اهداف امنیتی سیاسی یک دولت، ممکن است چالشی برای اهداف امنیتی اقتصادی آن کشور باشد، با این که اهداف امنیتی اقتصادی منجر به چالش امنیتی محیط زیستی شوند. پس باید گفت که تمامی کشور‌ها و بلأخص کشور‌های در حال گزار از نظام‌های سنتی به نظام‌های دموکراتیک بخاطر بدست آوردن امنیت و صلح، اهداف امنیتی پنج گانه فوق الذکر را اولویت بندی نماید تا کمترین چالش متوجه شان باشد.[۴]

نتیجه گیری

طوریکه همه در جریان اند، افغانستان چندین دهه است که از ناحیه جنگ و نا امنی بنابر عوامل داخلی و بیرونی رنج میبرد. از سال ۱۳۵۷ بدینسو افغانستان با مداخلات استخباراتی منطقه و جهان و جنگ‌های نیابتی قربانی منافع بیرونی‌ها به نام‌های این و آن شده است. صلح و امنیت یکی از آرزو‌های درجه اول ملت و دولت افغانستان بوده که در این راستا میلیون‌ها شهروند خود را تا به حال از دست داده است.[۵]

بدین اساس لازم است تا حکومت افغانستان با در نظرداشت تحلیل و تجزیه پدیده صلح و امنیت که در بالا ذکر گردید در ابتدا عوامل نا امنی را با در نظرداشت منافع مشترک کشور‌های همسایه و منطقه واقع بینانه ریشه یابی نماید. در ضمن ضرور است با توجه به منافع ملی روند صلح را با حفظ ارزش‌های ملی بدست آمده، در افغانستان گسترش داده و آنعده از مخالفین دولت را که به قوانین ملی و حقوق اساسی اتباع اعم از زن و مرد احترام قایل هستند، صلح نماید.[۶]

با تأسف باید گفت که افغانستان باوجود این همه کمکهای مالی و اقتصادی که در طول ۱۵ سال گذشته بدست آورده، نتوانست از لحاظ نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی فرهنگی و زیست محیطی به ثبات و امنیت برسد. با آن هم حکومت وحدت ملی تلاش نموده است تا با سیاست خارجی اقتصادی محور و دیپلوماسی نوین آب در عرصه اقتصادی و امنیتی با ادامه پروسه صلح از طریق شورای عالی صلح نسبت به سیاست خارجی نظامی و امنیتی محور دوره ۱۳ ساله رئیس جمهوری اسبق آقای حامد کرزی، خوبتر بدرخشد.

بنابرین در اخیر باید تصریح داشت که افغانستان باید در همکاری با متحدین غربی خود از لحاظ سیاسی بخاطر سازماندهی دولت و ارتقای توانایی‌های سیستماتیک حکومتداری خوب توجه جدی نموده و از لحاظ نظامی برای توانای هایی تهاجمی و دفاعی مسلحانه هوایی وزمینی نیز تلاش نماید. بعد از این همه میتوان دولت افغانستان بخاطر دسترسی به منابع و امنیت اقتصادی، و اجتماعی غرض حفظ الگو‌های سنتی زبان، فرهنگ، مذهب، هویت و عرف ملی و حتی زیست محیطی ناظر باشد.[۷]    

منابع:

۱. حقوق بین الملل عمومی، ودیر صافی پروفیسور پوهنځی حقوق پوهنتون کابل.

۲.  امنیت بین المللی، استاد راتب مظفری پوهنځی حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل.

۳.  صلح و حل منازعات، استاد راتب مظفری پوهنځی حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل

۴.  Principles of Foreign Policy and International Politics, S. Ab. Ali Ghavam.

۵.  Foreign Policy Theories, Actors and Cases, Steve Smith, Amelia Hedfield.

۶.  Introduction to the International Relations, Robert Jackson and G. Sorensen.

۷.    گزارشات واصله از نمایندگی دایمی افغانستان در ملل متحد و سفارت افغانستان در بروکسل در رابطه به کارکرد ناتو در افغانستان.