
فرهنگِ حذف، و عواقب تنبیه دگراندیشی
فرهنگ حذف تهدیدی علیه جامعه است، چون در پیِ تشکیلِ جبههٔ عقیدتی است و نه دنبال حقیقت. باور به تکثر یعنی اینکه همزیستیِ عقاید مختلف در یک جامعه، نهفقط امکانپذیر که لازم هم هست، چون جامعه از آن سود میبرد.

فرهنگ حذف تهدیدی علیه جامعه است، چون در پیِ تشکیلِ جبههٔ عقیدتی است و نه دنبال حقیقت. باور به تکثر یعنی اینکه همزیستیِ عقاید مختلف در یک جامعه، نهفقط امکانپذیر که لازم هم هست، چون جامعه از آن سود میبرد.

فساد اخلاقی، تبعیض جنسی، سیاستبازی، و جنگ؛ مهاباراتا یا همان رزمنامه، یک حماسهٔ رنگارنگ هندی است که با روزگار ما کاملا همخوانی دارد و گویی درس عبرتیست که برای دوران ما نوشته شده است.

ارسطو مدعی بود آدمها مخلوقاتی منطقی هستند و درونِ یک مدینهٔ سیاسی میتوانند شکوفا شوند. اما طبیعت انسان اینگونه نیست و رویای سیاستگذاریِ منطقیْ دور از واقعیت است.

تمدن غرب، دارالسلام، عالم مسیحیت، سرزمین مادری، جهان آزاد، ارض موعود، جهان سوم، پادشاهی چین، و امثال اینها، عمدتا واژگانی هستند که مردم برای تعریف مرزهای جغرافی استعمال میکنند؛ مرزبندیهایی که ممکن است فرهنگ یا ایدئولوژی خاصی را بر جغرافیای بخصوصی تحمیل کند.

چرا دیکتاتورها و قدرتطلبان اینقدر طولانی در قدرت باقی میمانند؟ آنها چگونه مردم را کنترل و طغیانها را مهار میکنند؟ چگونه رقبای خود را از میدان به در میکنند؟ و چگونه فرایندهای ظاهرا دموکراتیک مثل انتخابات را دستکاری میکنند تا قدرتشان را تضمین کنند؟
برپایهی سرشماری و پژوهش نهاد امریکایی برای صلح ۶۳.۷ درصد نفوس افغانستان را جوانان تشکیل میدهد. بنابرین، هر بحثی حول محور جوانان در افغانستان، بحثی است در مورد ۶۰ درصد نفوس کشور.

در طول تاریخ، از عصر حجر تا دوران معاصر، اساسیترین قاعدهٔ سیاست یکی بوده است؛ افراد همهٔ جوامع اندک اندک آموختند که در ساختارهای غیرخانوادگی به کمک همدیگر مسلح شوند تا بتوانند هم برای کسب منفعت خود به تاراج دارایی دیگران روی بیاورند و هم از خود دفاع کنند. بههمین دلیل، هر جامعه سلسلهمراتب، تاسیسات اداری و بنگاههای قضایی تشکیل دادند که بهمرور زمان تکامل یافته و تا امروز باقی ماندهاند. علاوه بر این، پسایند جنگ برای ملتهای نوظهور تجربهٔ مهمِ همگانی [برای ملتسازی] بهبار میآورد و شکست در جنگ بیشتر از پیروزی در میان آنها اتحاد به ارمغان میآورد.