
جایزهٔ نوبل و معضلِ سیاستزدگی
گویی کمیتهٔ نوبل فرقِ بین مهندسی و فیزیک را تشخیص نمیدهد، چون تعداد قابلتوجهی از جوایز سالهای اخیر در آن جهت سرازیر شده است. و مشخص است که فشارهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در انتخاب برندگان نوبل نقش دارد…

گویی کمیتهٔ نوبل فرقِ بین مهندسی و فیزیک را تشخیص نمیدهد، چون تعداد قابلتوجهی از جوایز سالهای اخیر در آن جهت سرازیر شده است. و مشخص است که فشارهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در انتخاب برندگان نوبل نقش دارد…

خروج آشفته و عجولانهٔ غرب از افغانستان عبرتانگیز است. اگر آمریکا و اروپا از این تجربه درس نگیرند، آرمانِ دموکراسی آزاد در قرن بیستویکم ممکن است به سرنوشتِ همان کشوری دچار شود که حالا در دست طالبان است…

ترکیه از هویت دینی به عنوان نوعی قدرت نرم بهره میبرد، اما خود را به آن محدود نمیکند، و با ایجاد پارادایمی مبهم در منطقهٔ بالکان، تعاریف سنتی ما را از کارکردهای دین و هویت و قدرت تغییر داده است…

دو هزار سال پس از افلاطون، معلوم شده است که ایدههای آرمانشهریِ او، یاوههایی بیش نیست. هیچ آدمِ عاقلی هرگز دوست ندارد در ویرانشهرِ افلاطونی زندگی کند و عمر خود را تباه سازد…

فرهنگ حذف تهدیدی علیه جامعه است، چون در پیِ تشکیلِ جبههٔ عقیدتی است و نه دنبال حقیقت. باور به تکثر یعنی اینکه همزیستیِ عقاید مختلف در یک جامعه، نهفقط امکانپذیر که لازم هم هست، چون جامعه از آن سود میبرد.

فساد اخلاقی، تبعیض جنسی، سیاستبازی، و جنگ؛ مهاباراتا یا همان رزمنامه، یک حماسهٔ رنگارنگ هندی است که با روزگار ما کاملا همخوانی دارد و گویی درس عبرتیست که برای دوران ما نوشته شده است.

ارسطو مدعی بود آدمها مخلوقاتی منطقی هستند و درونِ یک مدینهٔ سیاسی میتوانند شکوفا شوند. اما طبیعت انسان اینگونه نیست و رویای سیاستگذاریِ منطقیْ دور از واقعیت است.

در خارج از فرانسه، لائیسیته با نافهمی مواجه شده است که با توجه به روند جهانیسازیِ مالی جای تعجب ندارد. اما در فرانسه، جامعهٔ سیاسی بر جوامع خیالی ارجحیت دارد، چون تنها ساختاریست که میتواند هم آزادی و هم برابری را تضمین کند.

تمدن غرب، دارالسلام، عالم مسیحیت، سرزمین مادری، جهان آزاد، ارض موعود، جهان سوم، پادشاهی چین، و امثال اینها، عمدتا واژگانی هستند که مردم برای تعریف مرزهای جغرافی استعمال میکنند؛ مرزبندیهایی که ممکن است فرهنگ یا ایدئولوژی خاصی را بر جغرافیای بخصوصی تحمیل کند.

چرا دیکتاتورها و قدرتطلبان اینقدر طولانی در قدرت باقی میمانند؟ آنها چگونه مردم را کنترل و طغیانها را مهار میکنند؟ چگونه رقبای خود را از میدان به در میکنند؟ و چگونه فرایندهای ظاهرا دموکراتیک مثل انتخابات را دستکاری میکنند تا قدرتشان را تضمین کنند؟
برپایهی سرشماری و پژوهش نهاد امریکایی برای صلح ۶۳.۷ درصد نفوس افغانستان را جوانان تشکیل میدهد. بنابرین، هر بحثی حول محور جوانان در افغانستان، بحثی است در مورد ۶۰ درصد نفوس کشور.

افغانستان از دیرباز مکان مناسبی برای گروههای بنیادگرا بوده و هنوز هم تعداد کثیری از گروههای تروریستی در افغانستان فعال هستند. برای شناخت و تحلیل این گروه نیاز است تا این متون و این آثار ترجمه شوند.