امنیت و دفاع سیاست همسایگان

احیای اجماع منطقه‌ای و دستیابی به امنیت

اعلان استراتیژی جدید ایالات متحدۀ امریکا برای افغانستان و جنوب آسیا، با واکنش های متفاوت کشور های منطقه روبرو شده است. افغانستان و هندوستان از این استراتیژی استقبال نموده، کشور های چون ایران و آسیای میانه محتاطانه موضوع را دنبال نموده و کشور های همچون پاکستان، چین و روسیه مخالفت خویش را با چنین رویکردی ابراز داشته اند. این واکنش ها می تواند رفتار های آینده کشور های منطقه در قبال افغانستان را شکل دهد.

 نویسندگان: همایون تندر و فواد نظامی

 

اعلان استراتیژی جدید ایالات متحدۀ امریکا برای افغانستان و جنوب آسیا، با واکنش های متفاوت کشور های منطقه روبرو شده است. افغانستان و هندوستان از این استراتیژی استقبال نموده، کشور های چون ایران و آسیای میانه محتاطانه موضوع را دنبال نموده و کشور های همچون پاکستان، چین و روسیه مخالفت خویش را با چنین رویکردی ابراز داشته اند. این واکنش ها می تواند رفتار های آینده کشور های منطقه در قبال افغانستان را شکل دهد.

امنیت افغانستان متأثر از فاکتور های گوناگونیست. از عوامل مؤثر داخلی امنیت این کشور که بگذریم، ساختار های منطقه ای امنیت به طوری شکل گرفته که این منطقه را به یکی از انارشی ترین منطقه های جهان مبدل نموده است. در عرصه تهدیدات متعارف امنیت، کنش یک بازیگر منطقه با واکنش بازیگر دیگر همراه می باشد. ایران رفتار های کشور های چون سعودی، امارات و دیگر کشور های خلیج را تحت نظر دارد. روسیه در تلاش ارائه واکنش های محدود کننده به هر کنش کشور های غربی می باشد، چین و پاکستان نیز در تلاش ایجاد محدودیت به رفتار های امریکا- هندوستان در منطقه هستند. 

 امنیت غیر متعارف ( تروریسم، شورشگری و جرایم سازمان یافته) در گرو امنیت متعارف قرار گرفته است. تروریزم به تروریزم خوب و بد تقسیم شده و از آن استفاده ابزاری صورت می گیرد. بازیگران غیر دولتی مخرب دیگر همچون گروه های شورشی، شبکه های قاچاق مواد مخدر و جرایم سازمان یافته از خلا های موجود به نفع فعالیت های خود استفاده می نمایند. در یک نگاه کلی می توان گفت که تهدیدات منطقه ای  در بالاترین سطح خویش قرار دارد. ادامۀ حیات و تأمین امنیت و ثبات یک دولت در چنین وضعیتی درایت، تدبیر، و تعهد عملی دولتمردان را می طلبد.

می توان گفت که تهدیدات منطقه ای  در بالاترین سطح خویش قرار دارد. ادامۀ حیات و تأمین امنیت و ثبات یک دولت در چنین وضعیتی درایت، تدبیر، و تعهد عملی دولتمردان را می طلبد.

سوال اینجاست که در چنین شرایطی افغانستان چگونه می تواند به حیات خود ادامه داده، تهدیدات امنیتی خویش را مهار و به چالش های امنیتی پاسخ های مناسب ارائه نماید؟  از لحاظ قدرت نظامی و اقتصادی افغانستان در وضعیتی قرار ندارد که بتواند به چالش های امنیتی خویش پاسخ داده و به توازن کنش های مخالف سیاست های ملی خویش در منطقه بپردازد. به همین ترتیب این کشور نمیتواند در قضایای منطقه ای بی طرف مانده یا حالت انزوا و منفعل بودن را اختیار نماید، چون خواسته یا ناخواسته  از هر کنش بازیگران منطقه متأثر میگردد.  فرضیه اولیه ما این است که افغانستان می باید به شکل دهی اجماع منطقه ای پرداخته و با دیپلماسی فعال، وحدت نظر کشور های منطقه و بازیگران جهانی را در نحوه نگرش نسبت به خویش را بوجود آورد.

افغانستان دورۀ اجماع منطقه ای نسبت به خویش را در  سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۴ تجربه نموده است. در این دوره اکثر کشور های منطقه مخالفت جدی با سیاست های افغانستان و تعاملات حامیان بین المللی آن نشان نمیدادند. ایران و روسیه حضور نیرو های بین المللی در افغانستان را متضاد با منافع خود تعریف نمی نمودند. چین نیز از پروسه تأمین امنیت و ثبات افغانستان با حضور نیرو های بین المللی حمایت می نمود. هند نقش فعالتری در بوجود آمدن ثبات و انکشاف این کشور بازی می کرد. در اینجا سیاست های پاکستان همواره ثابت بوده و تلاش نموده تا نظم  و امنیت را در افغانستان به چالش کشیده تا آیندۀ سرکار آمدن رژیم مورد نظر خویش را فراهم سازد.

در پسا ۲۰۱۴ و به دلیل تغییرات شگرف سیاسی و امنیتی در خاور میانه، بروز پدیده داعش، جنگ سوریه، رقابت ها در عراق و نقش روز افزون روسیه در قضایای منطقه و تقابل با رفتار های کشور های اروپای در اوکراین و شرق اروپا، اجماع منطقه ای نسبت به افغانستان خدشه دار شد. در این میان حکومت افغانستان نتوانست تغییر وضعیت و  قضایا را به موقع تحلیل نموده و در صدد حفظ وضع موجود نسبت به خویش برآید.  حالا وضعیت پیچیده تر شده و نیاز به بسیج نمودن منابع مختلف در جهت شکل دهی و احیای مجدد اجماع منطقه ای نسبت به افغانستان می باشد. این هدف هرچند مشکل و زمانبر است، اما با اتخاذ سیاست های هوشیارانه و عملی و استفاده از ابزار های که در اختیار حکومت وحدت ملی قرار دارد، برآورده شده می تواند.  بهتر است توصیه های پالیسی را در شکل گیری و احیای اجماع منطقه ای نسبت به افغانستان با رویکردهای کشور های ذیل مطرح نماییم:

در سالهای اخیر، سیاست های مثلت سعودی- قطر و امارات همواره با سیاست های پاکستان در قبال افغانستان همخوانی داشته و این کشور ها از طالبان و دیگر گروه های شورشی حمایت مینمودند. این حمایت ها روی دلایل مختلف همچون مهار نفوذ ایدیولوژی شعیه نسخۀ ایرانی، تقویت تفسیر های وهابیزم اسلامی، راضی نگهداشتن پاکستان به عنوان شریک استراتیژیک که از لحاظ دفاعی و امنیتی در خدمتشان قرار دارد  و بازی نقش رهبری اسلامی صورت می گرفت. در یک مصاحبه که نیویارک تایمز با آقا جان معتصم وزیر مالیه طالبان انجام داده، آقای معتصم از چگونگی حمایت مالی سعودی پرده بر میدارد. “آقای معتصم می گوید که چندین سال متواتر به بهانه حج به سعودی سفر نموده و با پول پرداخت شده جهت حمایت از طالبان برگشته است”.  بین سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۷ آقای معتصم سه بار به سعودی سفر نموده است. در  دسامبر ۲۰۰۹ منابعی از دفتر وزیر امور خارجه آمریکا تصریح نمودند که عواملی از داخل عربستان سعودی مهمترین تمویل کنندگان تروریزم سنی در سراسر دنیا می باشند.  به همین ترتیب در سال ۲۰۱۴ میلادی در یک ایمیل درز شده از دفتر وزیر امور خارجه آمریکا، کشور های قطر، سعودی و امارات را تمویل کنندگان مهم تروریزم و رادیکال های سنی معرفی نمود. این ایمیل همچنان  از بوجود آمدن اختلاف و رقابت در چگونگی حمایت از گروه های افراطی سنی میان این کشور ها پرده بر داشت.

به نقل از نیویارک تایمز کشور های قطر، امارات و سعودی در چگونگی میزبانی از دفتر طالبان نیز رقابت نموده و در اوایل قرار بود تا این دفتر در امارات متحدۀ عربی شروع به فعالیت نماید. مقامات اماراتی تأییدی مقامات آمریکا را در زمینه نیز دریافت نموده بودند، اما قطر برندۀ این رقابت گردید.  آقای سپنتا مشاور امنیت ملی دولت افغانستان در زمان حکومت آقای کرزی که در مذاکرات حکومت افغانستان با قطر در محور گشایش دفتر طالبان حضور داشته، به چگونگی گشایش دفتر طالبان در قطر اشاره نموده و انتخاب این کشور به عنوان میزبان دفتر طالبان را حاکی از توافق آمریکا و قطر میداند.

رقابت در چگونگی حمایت از گروه های افراطی سبب اختلاف و شگاف در این مثلت گردید.  کشور های عربستان و امارات قطر را به حمایت از تروریزم و افراطگرایی خشونتزا متهم نمایند. یکی از دلایل مورد اتکای این کشور ها میزبانی قطر از دفتر طالبان می باشد. مقامات سعودی به دلیل مجودیت دفتر طالبان در قطر در حال بازنگری روابط خویش با طالبان نیز می باشند. مستشار سفارت عربستان سعودی در کابل تا جای پیشرفت که طالبان را تروریست خواند. وی نگرش فعلی سعودی به طالبان را متفاوت از نگرش همسو با پاکستان میداند.

 حالا افغانستان می تواند از شگاف بوجود آمده میان این کشورها به نفع صلح و ثبات کشور استفاده نموده و دشمنان داخلی خویش را در تنگنا قرار دهد. سران حکومت وحدت ملی می توانند موضوع تغییر در نگرش سعودی نسبت به طالبان را تقویت بخشیده و با ایجاد میکانیزم های مشترک همسویی بیشتر سعودی و امارات را در تحت فشار قرار دادن طالبان و قطع حمایت مالی  این گروه از آدرس کشور های خلیج خواستار شوند. روی این منظور حکومت وحدت ملی می بایست از طریق دیپلماسی فعال مسئله تروریزم منطقه ای و جلوگیری از افراطیت خشونتزا  را آجندای مذاکرا ت افغانستان با این کشور ها قرار دهد. برای رسیدن به این هدف تیم نخبۀ از مذاکره کنندگان افغان تشکیل شده و با ایجاد یک پلان عمل دوامدار تلاش نمایند تا سیاست های کشورهای سعودی و امارات را در مبارزه علیه تروریزم منطقه ای و طالبان با سیاست های افغانستان و شرکای بین المللی أش همسان سازند. ایجاد روابط هوشیارانه با کشور های سعودی و امارات در امر مبارزه علیه تروریزم می تواند پاکستان حامی سنتی طالبان را نیز از آدرس کشور های خلیج تحت فشار قرار دهد، شرکای بین المللی افغانستان از این تلاش های حمایت خواهند کرد.

ایجاد روابط هوشیارانه با کشور های سعودی و امارات در امر مبارزه علیه تروریزم می‌تواند پاکستان حامی سنتی طالبان را نیز از آدرس کشور های خلیج تحت فشار قرار دهد و شرکای بین المللی افغانستان از این تلاش های حمایت خواهند کرد.

 کسب حمایت سعودی و امارات در مبارزه علیه تروریزم و طالبان و تحقق اهداف افغانستان از این رهگذر با حساسیت های موجود منطقه ای یک هدف مشکل اما دست یافتنی محسوب می شود. افغانستان در حال حاضر ابزار های خوبی برای حمایت از دست یافتن به این اهادف دارد. حکومت فعلی آمریکا به رهبری آقای ترمپ تکیه گاه مطئمنی برای حکومت وحدت ملی در ترغیب کشور های سعودی و امارات تلقی می گردد. در سفر اخیر آقا ترمپ به سعودی، مقامات این کشور از تعهدات خود در قبال مبارزه علیه تروریزم خبر دادند. مسئله مبارزه علیه تروریزم و طالبان در افغانستان می تواند آغازگر این تعهدات محسوب شود. حکومت افغانستان از قطر نیز بخواهد تا دفتر طالبان در این کشور را مسدود نماید. این دفتر در حال حاضر نقش جلب کننده کمک های مالی برای طالبان را ایفا می نماید و هیچگاهی برای تلاش های صلح با این گروه مورد استفاده قرار نگرفته است. حکومت افغانستان با حمایت شرکای غربی خویش می باید که نقطه پایانی به فعالیت های دفتر طالبان در قطر بگذارند.

در سالهای اخیر ایران نیز از اجماع منطقه ای نسبت به صلح و ثبات افغانستان فاصله گرفته است. موقف ایران تلاشی برای ابراز مخالفت در برابر سیاست های آمریکا در قبال این کشور می باشد. با پیروزی آقای ترمپ و مطرح شدن احتمالاتی چون  بازبینی برجام و اجرای تحریم های حقوق بشری علیه این کشور، ایران در پی پاسخ دادن به این فشار ها می باشد. ایران همچنان مخالف مدیریت منابع آبی افغانستان از جانب حکومت این کشور بوده و نبود یک نظام قوی در این کشور که انکشافات در این عرصه را ادامه داده بتواند، به سود خود میپندارد.  گزارشات محلی چند سال اخیر نشان میدهد که ایران با طالبان رابطه برقرار نموده و سهولت های را برای عملیات مخرب این گروه در افغانستان فراهم می سازد. ایران همچنان مسیر ترانزیت کمک ها و حمایت روسیه برای طالبان قرار گرفته است. منطق استراتیژیک این نوع حمایت های مبهم می باشد.  حمایت ایران از طالبان بنا به دلایلی دوامدار بوده نمیتواند. ایران خود از تروریزم پناه گرفته در پاکستان مورد تهدید قرار دارد.

 حمایت ایران از طالبان نمی‌تواند دوام داشته باشد، چرا که این کشور خود از تروریزم پناه گرفته در پاکستان مورد تهدید قرار دارد.

در سال روان خورشیدی، ده ها مرزبان ایرانی از سوی گروه های مختلف افراطی که از داخل خاک پاکستان به این کشور رخنه می کنند، کشته شده اند. به همین ترتیب این گروه ها در جهت هدف قرار دادن منافع ایران در داخل قلمرو این کشور تلاش می نمایند.   برعکس کشور های خلیج،  ایران از لحاظ ایدیولوژیک و منافع دراز مدت استراتیژیک با روایت های طالبان از دین و دولت اختلاف نظرهای جدی دارد. طالبان در دوره سلطۀ خود در افغانستان دیپلماتان ایرانی در مزارشریف را قتل عام نموده و تمایل به گسترش و عادی سازی روابط با این کشور نداشتند. از جانب دیگر اگر در کوتاه مدت ایران به عنوان ابزار فشار از طالبان علیه حامیان بین المللی افغانستان استفاده نماید، اما در درازمدت کشور های خلیج به دلیل نفوذ و اشتراکاتی که بالای طالبان دارند، می توانند از این گروه علیه خود ایران استفاده نمایند. ادامه حمایت ایران از طالبان به سود هیچ کدام از کشورهای افغانستان و ایران نمی باشد. اگر این روند ادامه پیدا کند و افغانستان در جستجوی  ابزار های مشابه  و پاسخگویی متقابل گردد، بحران منطقه فراتر از مرز های این کشور رفته و تهدیدات امنیتی به شکل تصاعدی رشد خواهد نمود. روی این ملحوظ حکومت افغانستان می باید از طریق گفتگو و مذاکراه جانب حکومت ایران را از خطرات آینده آگاه ساخته و روند فعلی را با گسترش همکاری های متقابل در عرصه تجارت، ترانزیت و مدیریت سرحدی جایگزین سازد. در یک و نیم دهه گذشته افغانستان به هییچ صورت علیه امنیت و ثبات ایران مورد استفاده قرار نگرفته است، سران حکومت افغانستان یکبار دیگر مقامات ایران را از استفاده نشدن این کشور علیه ایران مطمئن ساخته و در تلاش بوجود آوردن وابستگی های قوی اقتصادی-تجارتی میان دو کشور شوند. در این زمینه شکل دهی مثلت تجارتی افغانستان-ایران- هند مؤثر واقع خواهد شد.     

سران حکومت افغانستان باید یک بار دیگر مقامات ایران را اطمینان دهند که اجازه نخواهند داد از خاک افغانستان بر علیه ایران استفاده شود تلاش کنند وابستگی های قوی اقتصادی-تجارتی میان دو کشور ایجاد شود. در این زمینه شکل دهی مثلت تجارتی افغانستان-ایران- هند مؤثر واقع خواهد شد.     

در این میان تعامل با روسیه نسبت به دیگر کشور های منطقه مشکلتر می باشد. با پیروزی های اخیر حکومت بشار اسد علیه مخالفان آن در سوریه و نقش روسیه در این موضوع، این کشور را در بازی های منطقه ای جسورتر ساخته است. هرچند روسیه دلیل حمایت خویش از طالبان را رشد داعش و خطراتی را که این گروه می تواند به مرز های روسیه از طریق آسیای میانه وارد سازد، عنوان می نماید، اما در واقع حمایت روسیه از طالبان جهت ناکام جلوه دادن حامیان غربی افغانستان از جنگ علیه تروریزم در این کشور می باشد. روسیه همچنان ادعا می نماید که در جهت مثمر شدن پروسه صلح با طالبان رابطه برقرار نموده است. در کنفرانس پروسۀ کابل که در ماۀ جون سال روان میلادی برگزار گردید، نمایندۀ روسیه بر ادامۀ تلاش های روسیه و تماس این کشور با طالبان جهت آمدن صلح به افغانستان تأکید نمود. روسیه در رقابت با آمریکا چارچوب مذاکرات صلح با طالبان را با اشتراک کشور های چین، پاکستان و ایران رقم زده است.

در این زمینه نیز حکومت افغانستان باید راه دیپلماسی را پیش گرفته تا افغانستان را از میدان بازی های روسیه با کشور های غربی به خصوص آمریکا بیرون کند. دوام این پروسه آینده امنیتی افغانستان را مکدر می سازد. حکومت افغانستان می تواند میکانیزم های مدیریت سرحدی با آسیای میانه و با اشتراک روسیه را مطرح نموده ومعلومات تلاش های مبارزه علیه داعش خویش را با این کشور به اشتراک بگذارد. افغانستان همچنان می تواند حمایت و کمک های روسیه را در امر مبارزه علیه داعش طالب شده و در زمینه با این کشور به تبادل اطلاعات استخباراتی بپردازد.  به همین ترتیب عرصه های که منافع مشترک افغانستان و روسیه به هم گره می خورد مورد مطالعه قرار گرفته و گام های عملی همکاری برداشته شود. شروع عملی مبارزه مشترک علیه قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان و جرایم سازمان یافته می تواند یخ روابط دو کشور را ذوب نماید.  

چین در حالی با پاکستان ائتلاف کرده و استراتیژی جدید آمریکا در قبال افغانستان را مورد انتقاد قرار می‌دهد که خود قربانی فعالیت‌های تروریستی است که در داخل خاک پاکستان برنامه ریزی می‌شود.

چین با ائتلافی که با پاکستان شکل داده است، در تلاش حفظ منافع پاکستان در منطقه می باشد. دولت چین استراتیژی جدید آمریکا در قبال افغانستان را مورد انتقاد قرار داده و پاکستان را در خط مقدم مبارزه علیه تروریزم دانسته است. از جانب دیگر دولت چین خود قربانی فعالیت های تروریستی می باشد که در داخل خاک پاکستان برنامه ریزی می شوند. پاکستان یکی از پناه گاه های اصلی جنبش ترکستان شرقی ETIM می باشد. اعضای این گروه در داخل پاکستان تجهیز شده و منافع امنیتی چین را تهدید می نمایند. حکومت افغانستان در چند سال اخیر به صورت جدی در مبارزه علیه ETIM  تلاش نموده و از اثر این تلاش ها چند عضو کلیدی این گروه دستگیر و به مقامات چینایی تسلیم داده شده اند. از اینرو افغانستان و چین منافع مشترک امنیتی داشته و باید در این راستا همکار باشند. منافع امنیتی چین می طلبد که سیاست های دولت افغانستان در قبال تروریزم و شورشگری را احترام نموده و از آنها حمایت نماید. سران حکومت وحدی ملی می بایست خطرات تروریزم برای افغانستان و چین را با مقامات این کشور شریک ساخته و چینایی ها را متقاعد به حمایت از پاکستان در مسایل غیر از تروریزم و طالبان نمایند. به باور اکثر تحلیلگران امنیتی، طالبان زمینه رشد و فعالیت گروه های مختلف تروریستی را در افغانستان و منطقه فراهم ساخته اند. حمایت چین از سیاست های پاکستان در قبال تروریزم و طالبان منجر به تهدید بیشتر این کشور از جانب تروریزم خواهد شد.

این یک امر روشن است که تصمیم پاکستان در قبال افغانستان از راه های دیپلماتیک و گفتگو غیر قابل تغییر است. عوامل متعددی پاکستان را به اتخاذ همچو سیاست های واداشته است. سیاست خارجی پاکستان توسط نظامیان این کشور به پیش برده می شود. ساختن تهدید، دوام تهدید و استفاده از منابع داخلی پاکستان به بهانۀ مبارزه علیه این تهدیدات، منافع نظامیان پاکستان را تأمین می نماید.  افغانستان عمق استراتیژیک پاکستان شمرده شده و این کشور در صدد تغییر نظام افغانستان به یک رژیم تحت امر خود می باشد. روی این ملحوظ پاکستان از هر ابزاری که نظام فعلی افغانستان را متأثر سازد استفاده می نماید.

 راه های مؤثر تغییر تصمیم پاکستان نسبت به افغانستان،  اعمال فشار های اقتصادی، سیاسی و امنیتی از طریق شکل دهی اجماع منطقه ای علیه سیاست های تروریست پرور این کشور می باشد. افغانستان باید کشور های منطقه را از خطرات تروریزم پناه گرفته در پاکستان برای امنیت ملی کشور های منطقه واقف ساخته،  تلاش و اقدامات مشترک این کشور ها در امر مبارزه علیه تهدیدات مشترک امنیت منطقه ای را مطالبه شود. از جانب دیگر کشور های منطقه می باید از حکومت ملکی و جامعه مدنی پاکستان در برابر نظامیان این کشور حمایت نموده و نقش نظامیان پاکستان در آینده سیاست خارجی این کشور را کمرنگتر سازند.

 رسیدن به امنیت از طریق شکل دهی اجماع منطقه ای کاریست دشوار اما دست یافتنی.