عدالت انتقالی، ناپیدا در هیاهوی دولت مداران جنگ سالار

afghanistan10

نویسنده: میر ذبیح الله

 -

جنگی پنهان و کم رنگ برای کشوری که سال ها صدای توپ و تفنگ گوش شهروندانش را کر کرده بود.  شهروندانی که در طول این سال ها زخم های زیادی را تحمل کردند و به دلیل شرایط موجود نمی توانستند فریاد دادخواهی داشته باشند.

داستان های جنگ در این سرزمین گاهی بسیار تکان دهنده هستند. داستان هایی که مربوط به جنایت هایی می شود که هنوز نیز بی پاسخ مانده است. اکثر کسانی که به نحوی در جنگ های داخلی افغانستان درگیر بودند و به نوعی با کشتار و جنایت در ارتباط هستند، اکنون در دولت افغانستان دارای مقام و منصب هستند.

آن هم در حالی که یکی از شرط های کسانی که وظایف دولتی خواهند داشت، این است که مرتکب جنایت های ضد بشری نشده باشند. اما سیاست خشونت و ارعاب تا جایی پیش رفته است که کسی جرات پاسخ خواستن از این جنگ سالار ها در مقابل این سال ها جنگ را نداشته است.

این موضوع باعث شده تا بسیاری از همین جنگ سالار ها سیاست های دوران جنگ خویش را هنوز ادامه دهند و ترسی از محاکمه شدن نیز نمی بینند. از سویی، دولت افغانستان نیز با این که بعد از سال ۲۰۰۱ کمیسیون مستقل حقوق بشر را تاسیس شده دید، توانایی اجرای عدالت را ندارد.

از طرف دیگر منافع دولت افغانستان با این جنگ سالار ها گره مستقیم خورده و دولت نمی تواند از این نفع ها چشم پوشی کند. به خصوص این که در سال ها بحث عدالت انتقالی در برخی موارد مطرح شده، اما خیلی زود رنگ سرد سکوت به خود گرفته است.

بدتر این که در جامعه ای مانند افغانستان که در طول این سال ها بیشترین جنایت های بشری را به چشم دیده است، به طور مشخص به جرایمی مانند جنایت علیه بشریت، جرایم جنگی، و نسل کشی که مربوط به ساحه عمل عدالت انتقالی می گردد، پرداخته نشده است. این یعنی ضمانت قانونی در قوانین داخلی این کشور وجود ندارد.

پارلمان نیز تلاشی برای تصویب قوانینی نمی کند که در آن اجرای عدالت به نحوی تضمین شود. زیرا نگاهی به ترکیب مجلس نیز نشان می دهد که اکثر اعضای آن از کسانی تشکیل شده است که خود از کسانی بوده اند که در جنایت های جنگی نقشی مستقیم دارند.

این ها باعث شده تا فرهنگ معافیت از سوی جنایت کاران ترویج شود و جنایت کاران جنگی قدرتی را که در طول سال ها جنگ به دست آورده اند، هم چنان حفظ کنند. دولت نیز در بین سیاست گنگی را در پیش گرفته است. یک بار طالبان جنایت کاران جنگی می شود و بار دیگر کسانی که با طالبان در طول سال ها قبل جنگیده اند.

تنها یک چیز مشخص است که این جنایت کاران هم چنان دارای قدرت و منصب دولتی هستند و کسی نیز به این زودی ها نمی تواند این همای سعادت شوم را از شانه آن ها براند. قربانی ها اما همان قربانی های سابق هستند. مردمی که در زمان جنگ به دلیل وجود این جنایت کار ها نزدیکان خود را از دست داده اند و حالا سال ها بعد از جنگ ریاست آن ها را تحمل می کنند. یا این که ساعت ها در خیابان ها منتظر بمانند تا موتر آن ها تردد کند.

البته دامنه این جنایت به نیروهای بین المللی نیز کشیده می شود. در برخی موارد آن ها نیز مرتکب اعمالی شده اند که اگر روزی دادگاهی برای رسیدگی به آن ها تشکیل شود، پای بعضی حتما به میز محاکمه می کشاند.

اما تجربه نشان داده که بعد از ارتکاب هر عمل دولت منفعل عمل کرده است. تنها هیئتی برای رسیدگی به آن تشکیل می شود و هیچ گاه نتیجه تحقیق این هیئت مشخص نمی شود.  نیروهای بین المللی نیز تنها با خواستن معذرت و گفتن این که اشتباهی رخ داده، بر قضیه سرپوش گذاشته اند.

جنگ یادگار های سیاه زیادی در افغانستان باقی گذاشته است. یادگارهایی که نمود آن بر پرچم این کشور نیز نقش بسته است. پرچمی که خیلی ها آرزو دارند آن را روزی در سرزمینی خالی از اعضای کابینه و نمایندگان مجلسی ببینند که روزگاری مرتکب جنایت شده اند.